دل تخته سیاه نیست...
که هرکی اومد روش بنویسه و هر کسی هم که رفت...
بشه اسمشو پاک کرد.
پس حواستو خوب جمع کن که کجا داری اسمتو مینویسی.

به دور دست ها می اندیشم.
شاید قایقی بیاید....
سال هاست که دیگر هیچ رهگذری از اینجا نمی گذرد.
اما هنوز من منتظرم و چشم به راه مسافر دریا...
دریا هم دیگر موجی ندارد تا خبر ی از مسافر خسته بیاورد.
اما هنوز می شود امید داشت.
در آنسوی دریا موج گمشده ای را می بینم که سراغ از جزیره ای طوفانی می گیرد.
زمانی که موج به جزیره می رسد دیگر اثری از جزیره نیست.
جزیره طوفان زده به ویرانه ای تبدیل شده...
خیلی وقت بود که مطلب جدیدی نذاشته بودم.
ترم آخره دیگه همه باید بریم.این پست رو به بچه های با صفای ۸۲ تقدیم می کنم.و براشون آرزوی سلامتی خواهم کرد.منو فراموش نکن.
*ناگهان چه زود دیر می شود*
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
......
"مهدی اخوان ثالث"
آگاه ز هر بگو مگوي هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده
عمر آينه ي بهشت ، اما ...
آه
بيش از شب و روز تيره و دي كوتاه
اكنون دل من شكسته و خسته ست
زيرا يكي از دريچه ها بسته ست
نه مهر فسون ، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر ، كه هر چه كرد او كرد
"مهدی اخوان ثالث"
یادته گفته بودی قسمت کفترا مردنه؟ قسمت ساقه ها شکستنه؟ عشق قناری از دل خوندنه؟ انتهای جاده مثل یه کلاف سرگردون بودنه؟ اتفاق یه حادثه است؟ رسم زمونه بعضی وقتا همینه که هست؟ یادته؟؟؟
یادته گفتی اینقدر کوچیکیم که کوزخ های خالی غسلمون می دن؟ . . . یادته گفتی تو دریای دلت یه ماهی هست و هیچ کس نمی تونه توش ماهی بگیره؟ با این حرفت . . .موجها به احترامت با ساحل مدارا کردن . . .خوبیهات تا اخر دنیا یادم نمی ره؟ . . . امشب تمام پرده ها رو کشیدم می خوام بشینم و یه دل سیر گریه کنم . . . کاش احساس منم خواب بود . . . کاش روزی که برای همیشه چشمانت را از من دریغ کردی و زیر خروارها خاک رفتی بدونی که یه روز تو رو تو جهنم می بینم تو به جرم اینکه قلب منو دزدیدی و من به جرم اینکه خدا رو ول کردم و تو رو می پرستیدم هزاران بار قسم خوردم که نامی از تو نیارم ولی چه کار کنم . . . اون قسم هم با نام تو بوده.
بدون هیچ توضیحی میرم سر اصل مطلب:
می دونی یه مدت بود که بی خیال همه چیز شده بودم.البته از تو چه پنهون که الان هم همین حس رو دارم.نمی دونم چرا دیگه مثه قبل نمی تونم خوب فکرم رو روی یه موضوع خاص متمرکز کنم.سر کلاس حواسم به تنها چیزی که نیست درسه.نمی دونم چم شده؟خدایا کمکم کن...
برهنه شدند و در آب شنا کردندو زمانی گذشت و زشتی به ساحل برگشت و لباس های زیبایی را پوشید ورفت.
زیبایی نیز از دریا بیرون آمد و تن پوشش را نیافت. از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشیدو
به راه خود رفت.
تا این زمان نیز مردان و زنان این دو را با هم اشتباه می گیرند اما اندک افرادی هستند که چهره زیبایی را می بینند
و فارغ از جامه هایی که بر تن دارد او را می شناسند و برخی نیز چهره زشتی را می شناسند و لباس هایش او را
از چشم های اینان پنهان نمی دارد. بر گرفته از وبلاگ(خلوت با خدای مهربون)
امروز امتحان میان ترم داشتم.
خیلی سخت بود ولی با این همه به خیر گذشت.
یک تقلب کردم ولی اشتباه بود. (ما که شانسی نداریم)
راستی فردا تولد یکی از دوستامه.
به ابراهیم تبریک میگم.
در ضمن یکی از دوستان خوبم تولدش ۸ خرداد است که از امروز به اون تبریک میگم قبل از همه....آقا میثم گل صاحب وبلاگ عشق بارانی.

منتظرم مثه انتظار کویر برای بارون
منتظرم مثه چشای همیشه به در
منتظرم و با همین انتظار می مانم
منتظر بارون اردیبهشت
منتظر اردیبهشت سال دیگه و بارونم
ولی انتظار خیلی مشکله
خدایا کمکم کن
از همه دوستان گلی که این مطلب رو می خونن می خوام برای ما دعا کنن
تو اين ۲سال خيلي چيزا از اون ياد گرفتم.
مثلا وقتي دلم مي گيره بغضم رو بذارم بتركه.
وقتي غمگينم و تو فكرم سرم رو بذارم رو شونه هاي بارون و...
حالا ميدونم كه ........
وقتي مي خوام حرف دلمو بزنم يه سنگ صبور دارم
كه به حرفاي دلم گوش ميده
من ديگه تنها نيستم
بارون با منه
اين روز به ياد موندني رو (۲۰ ارديبهشت ماه) به عشق عزيزم تبريك ميگم
شاید در گریبان خودت باشد
همیشه مهربان بمان
پلی می سازم از عشق
به سوی تو می آیم و به تو دسته گلی هدیه می کنم
دسته گلی از نور
که با آن دنیا را روشن کنیم ببینیم که زندگی زیباست
آری هر چه هست از ماست



