تبليغاتX
عشق پاک
عشق پاک
ای دل,چنان بنال که آن ماه نازنین آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
خودمونی سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 23:53
یادت باشه...یادت باشه...و بالاخره یادت باشه که............

دل تخته سیاه نیست...

که هرکی اومد روش بنویسه  و هر کسی هم که رفت...

 بشه اسمشو پاک کرد.

پس حواستو خوب جمع کن که کجا داری اسمتو مینویسی.

نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

و اما بعد یکشنبه بیست و دوم دی 1387 11:52
سلام به تمام دوستانی که در تمام این مدت دوری منو تحمل کردن.دوست دارم یه بار دیگه پرواز کنم.اما این بار تنهای تنها.در آسمانی پاک ودر هوایی آزاد بدون ترس از گذشته.
نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

موج و جزیره یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 12:27
 

به دور دست ها می اندیشم.

شاید قایقی بیاید....

سال هاست که دیگر هیچ رهگذری از اینجا نمی گذرد.

اما هنوز من منتظرم و چشم به راه مسافر دریا...

دریا هم دیگر موجی ندارد تا خبر ی از مسافر خسته بیاورد.

اما هنوز می شود امید داشت.

در آنسوی دریا موج گمشده ای را می بینم که سراغ از جزیره ای طوفانی می گیرد.

زمانی که موج به جزیره می رسد دیگر اثری از جزیره نیست.

جزیره طوفان زده به ویرانه ای تبدیل شده...

نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 11:54
تنهايي

خیلی وقت بود که مطلب جدیدی نذاشته بودم.

ترم آخره دیگه همه باید بریم.این پست رو به بچه های با صفای ۸۲ تقدیم می کنم.و براشون آرزوی سلامتی خواهم کرد.منو فراموش نکن.

                                            *ناگهان چه زود دیر می شود*

نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

با من باش شنبه یازدهم آذر 1385 9:33

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
......

                                        "مهدی اخوان ثالث"

  •  ما چون دو دريچه ، رو به روي هم
     آگاه ز هر بگو مگوي هم
    هر روز سلام و پرسش و خنده
     هر روز قرار روز آينده
     عمر آينه ي بهشت ، اما ...
    آه
     بيش از شب و روز تيره و دي كوتاه
     اكنون دل من شكسته و خسته ست
     زيرا يكي از دريچه ها بسته ست
     نه مهر فسون ، نه ماه جادو كرد
     نفرين به سفر ، كه هر چه كرد او كرد
     
                                              "مهدی اخوان ثالث"
  • بر گرفته از وبلاگ فانوسک خاموش
  • نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

    بیا چتر منو بگیر شنبه یازدهم آذر 1385 9:13

    یادته گفته بودی قسمت کفترا مردنه؟ قسمت ساقه ها شکستنه؟ عشق قناری از دل خوندنه؟ انتهای جاده مثل یه کلاف سرگردون بودنه؟ اتفاق یه حادثه است؟ رسم زمونه بعضی وقتا همینه که هست؟ یادته؟؟؟

    یادته گفتی اینقدر کوچیکیم که کوزخ های خالی غسلمون می دن؟ . . . یادته گفتی تو دریای دلت یه ماهی هست و هیچ کس نمی تونه توش ماهی بگیره؟ با این حرفت . . .موجها به احترامت با ساحل مدارا کردن . . .خوبیهات تا اخر دنیا یادم نمی ره؟ . . . امشب تمام پرده ها رو کشیدم می خوام بشینم و یه دل سیر گریه کنم . . . کاش احساس منم خواب بود . . . کاش روزی که برای همیشه چشمانت را از من دریغ کردی و زیر خروارها خاک رفتی بدونی که یه روز تو رو تو جهنم می بینم تو به جرم اینکه قلب منو دزدیدی و من به جرم اینکه خدا رو ول کردم و تو رو می پرستیدم هزاران بار قسم خوردم که نامی از تو نیارم ولی چه کار کنم . . . اون قسم هم با نام تو بوده.

    نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

    کلافه شنبه یازدهم آذر 1385 9:1
    سلام

    بدون هیچ توضیحی میرم سر اصل مطلب:

    می دونی یه مدت بود که بی خیال همه چیز شده بودم.البته از تو چه پنهون که الان هم همین حس رو دارم.نمی دونم چرا دیگه مثه قبل نمی تونم خوب فکرم رو روی یه موضوع خاص متمرکز کنم.سر کلاس حواسم به تنها چیزی که نیست درسه.نمی دونم چم شده؟خدایا کمکم کن...

    نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

    چشم های من دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 0:35
    چندین سال پیش دختری نا بینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود .او از همه نفرت داشت الا نامزدش. روزی دختر به پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند آن روز روز ازدواجشان خواهد بود.تا اینکه سر انجام شانس به او رو آوردو شخصی حا ضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند .آنگاه بود که توانست همه چیز از جمله نامزدش را ببیند .پسر شادمان از دختر پرسید آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده؟ دختر وقتی دید پسر نا بینا است شوکه شد.بنا بر این در پاسخ گفت متاسفم نمی توانم با تو ازدواج کنم . آخه تو نابینا هستی.پسر در حالیکه به پهنای صورتش اشک می ریخت سرش را پایین انداخت و از کنار تخت دختر دور شد.در همین حال رو به سوی دختر کرد و گفت: بسیار خوب فقط از تو خواهش می کنم مراقب چشمان من باش.
    نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

    سلام به همه دوستان سه شنبه ششم تیر 1385 11:4
    از وقفه ای که پیش اومد معذرت میخوام. آخه امتحان داشتم واسه همین آپ نکردم. از همه دوستان واسه نظرات زیباتون ممنون. از همگی می خوام واسه بارون دعا کنین آخه کنکور داره.
    نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

    زشتی و زیبایی جمعه نوزدهم خرداد 1385 9:52
    روزی زیبایی و زشتی در ساحل دریایی به هم رسیدند و به هم گفتند:بیا در دریا شنا کنیم.

    برهنه شدند و در آب شنا کردندو زمانی گذشت و زشتی به ساحل برگشت و لباس های زیبایی را پوشید ورفت.

    زیبایی نیز از دریا بیرون آمد و تن پوشش را نیافت. از برهنگی خویش شرم کرد  و به ناچار لباس زشتی را پوشیدو

    به راه خود رفت.

    تا این زمان نیز مردان و زنان  این دو را با هم اشتباه  می گیرند اما اندک افرادی هستند که چهره زیبایی را می بینند

    و فارغ از جامه هایی که بر تن دارد او را می شناسند و برخی  نیز چهره زشتی را  می شناسند و لباس هایش  او را

    از چشم های اینان پنهان  نمی دارد.                                                      بر گرفته از وبلاگ(خلوت با خدای مهربون)

    نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

    سه شنبه دوم خرداد 1385 13:53
    نمی دونم از چی برات گم...

    امروز امتحان میان ترم داشتم.

    خیلی سخت بود ولی با این همه به خیر گذشت.

    یک تقلب کردم  ولی اشتباه بود. (ما که شانسی نداریم)

    راستی فردا تولد یکی از دوستامه.

    به ابراهیم تبریک میگم.

    در ضمن یکی از دوستان خوبم تولدش ۸ خرداد است که از امروز  به اون تبریک میگم  قبل از همه....آقا میثم گل صاحب وبلاگ عشق بارانی.

     

    نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

    یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 12:3

    منتظرم مثه انتظار کویر برای بارون

    منتظرم مثه چشای همیشه به در

    منتظرم و با همین انتظار می مانم

    منتظر بارون اردیبهشت

    منتظر اردیبهشت سال دیگه و بارونم

    ولی انتظار خیلی مشکله

    خدایا کمکم کن

    از همه دوستان گلی که این مطلب رو می خونن می خوام برای ما دعا کنن

     

    نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

    همه چیز زیباست یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 11:53
    بوسه زیباست نه برای هوس! پرنده زیباست نه برای قفس! دوست داشتن زیباست برای حس کردن نه برای لمس کردن! با تمام وجود کاش می شد اشک راتهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد. کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد... میدونی چرا وقتی گریه می کنی چشماتو می بندی؟ وقتی میخوای بخندی، وقتی میخوای کسی رو ببوسی، وقتی میخوای تو رویا بری چشماتو می بندی؟ چون قشنگترین چیزای این دنیا دیدنی نیستند... تا حالا عاشق واقعی ندیدی. عاشق کسی است که اگر گریه می کنه صدا نداره... اگه اشک می ریزه حواس نداره... اگه نگاه می کنه احساس نداره... اگه داد میزنه صدا نداره... اگه حرف میزنه دل نداره... چون به قول معروف می گن مجنونه. آره مجنون چه اسم قشنگی. منم یکی از اون مجنونا بودم ولی به عشق خود نرسیدم. چرا هر کی عاشق بشه به عشق خود نمی رسه؟...
    نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

    عشقم تبريك چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 0:42
    امروز  درست ۲سال كه از آشنايي من با  بارون ميگذره.

    تو اين ۲سال خيلي چيزا از اون ياد گرفتم.

    مثلا وقتي دلم مي گيره بغضم رو بذارم بتركه.

          وقتي غمگينم و تو فكرم سرم رو بذارم رو شونه هاي بارون و...

               حالا  ميدونم  كه ........                 

                              وقتي مي خوام حرف دلمو بزنم   يه سنگ صبور  دارم

     كه به حرفاي دلم گوش ميده

    من ديگه تنها نيستم

    بارون  با منه

    اين روز به ياد  موندني رو (۲۰ ارديبهشت ماه) به عشق عزيزم تبريك  ميگم

    نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

    بدون شرح دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 1:11
    به دنبال مروارید دریا ها را جستجو نکن

                                   شاید در گریبان خودت باشد

              همیشه مهربان بمان

    نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

    از ماست چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 1:21

     پلی می سازم از عشق

            به سوی تو می آیم و به تو دسته گلی هدیه می کنم

    دسته گلی از نور

    که با آن دنیا را روشن کنیم              ببینیم که زندگی زیباست

                    آری هر چه هست از ماست

    نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

    بوسه چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 0:55
    نوشته شده توسط امید... | موضوع: | لينک ثابت |

     
    Copyright © 2006 - Site bus: امید... & Designer: Sina Soheili and Hessam Sedaghati